تبليغاتX
...شب نوشته ها


...شب نوشته ها

بابا ایول دارید همتون...نمیدونستم تا این اندازه محبوبیت دارم...همین اول میخوام بگم که از تمام کسایی که اومدن کامنت گذاشتن و اونایی که اومدن و نذاشتن و اونایی که نیومدن ولی از دور کامنتاشونو فووووت کردن و اونایی که منو آدم حساب نمیکنن و معمولاْ نمیان تو شب نوشته ها ممنونم

من نمیدونم کجای پست قبلیم از درس نخوندن واسه آزمون امسال گفتمبچه ها من تک پسرم ولی بابام ۵۴ سالشه واسه همین معافم نمیکننواسه کسایی هم که ذوق کرده بودن منو میخوان ببرن خدمت مقدس سربازی(نمیدونم کجاش مقدسه)میگم که تا آزمون امسال رو ندم سربازی خبری نیستو الکی دلتونو صابون نزنید

شروع کردم دارم میخونم...واسم دعا کنید...شرمنده که زیاد نیستم...دلیلش کنکور و ارشد و تحصیلکرده شدنو این چیزا نیست...دلیلش خیلی گستردست که بعداْ باید موشکفانه و ریزبینانه این دلایل رو بررسی کردالبته اگه وقت داشته باشید...

این روزها بارون قشنگی خاصی به همه جا داده...و امیدوارم که خدا جوانمردی کنه و این نعمتهاشو امسال از ایران و ایرانی جماعت نگیره...

فعلاْ همین...

 

نگاشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 19:12 به قلم شب نویس| |

پاییز و روزها و بارانها و برگریزانهای غمبارش رسید...امسال اولین سالیه که با اومدن پاییز دیگه نه واسه مدرسه و نه دانشگاه آماده نشدم...غمباریشم از یه جهت همینه...واقعاْ راست میگن که دوران تحصیل از بهترین دورانهاست...اما جذابش میکنم تا زمان رسیدن خدمت و نمیذارم بد بگذره...

 

نگاشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 17:29 به قلم شب نویس| |

زشهر کوفه به گوشم رسد صدای علی

غریو گریه و آوای ناله های علی

 

سکوت غربت دلتنگ کوفه میداند

که چاه بود و شب و بانگ هایهای علی

 

به عشق جان پیمبر به سوی مرگ شتافت

ببین چه مایه صفا بود در وفای علی

 

به نام دین خدا بسکه حیله ورزیدند

زمانه همچو قفس تنگ شد برای علی

 

ز پیروان دروغین بسا به ناله نشست

ولای مردم صد رنگ شد بلای علی

 

گروهِ مردم تقوا فروش نفس پرست

گره زدند به دست گره گشای علی

 

زراه خدعه چو قرآن به نیزه ها کردند

دگر نداد کسی تن به اقتدای علی

 

همان کسان که علی را به خانه بنشاندند

به گریه ها بنشستند در عزای علی

 

نگر به پستی دنیا که چون "معاویه" یی

لب پلید گشاید به ناسزای علی

 

برو به کوفه و با گوش دل به ظلمت شب

زچاه ها بشنو بانگ ربـّــنای علی

 

زخطبه ها ی علی ، دل به لرزه میافتد

بلیغ تر زعلی کیست، جز خدای علی؟

 

گل مدینه و فرزند مکّه را کشتند

مگرچه بود به جز عدل، مدّعای علی؟

 

شبی که قاتل خود را گرسنه می پنداشت

نخواست شیر بنوشد،ببین حیای علی

 

اگر که حال مناجات نیمشب داری

به ناله لب بگشا همره دعای علی

 

به جانفدایی او زنده شد شریعت حق

زفقر خود خجلم، جان من فدای علی

 

به ادّعا نتوان شیعه بود، شیعه کسیست

که پای خود بگذارد به جای پای علی

 

  

مرحوم مهدی سهیلی

19 تیر ماه 1361

نگاشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 1:49 به قلم شب نویس| |

من ببینم اونی رو که میگفت فارغ التحصیلی عالمی داره٬ می کشمش!!!!!!

به دوران سردرگمی و الافی و به انتظار رفتن به سربازی نشستن میگن فارغ التحصیلی!!!!!!

حالا تا بیاد این دانشگاه محترم کار ما رو درست کنه موهامم مثل دندونام سفید شده.البته تا الانم دانشمندا یه چندتایی موی سفید تو سرم یافت کردن.

 

نگاشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 4:33 به قلم شب نویس| |

تلخی این روزها آنقدر زیاد است که حتی آنهایی که از حس چشایی درست و سالمی هم برخوادار نیستند آن را به وضوح احساس می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نگاشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 2:9 به قلم شب نویس| |

این روزها همه جا تاریک است...

آفتابی در کار نیست...یا اگر هم باشد در محله ی ما طلوع و غروبش حس نمی شود...

یا شاید هم ما عینک آفتابی به چشم داریم و خود خبر نداریم...

اما نه...تاریکی و رنگ سیاهش بیشتر از آن است که با عینک آفتابی ناچیز بوجود بیاید!!!!!!!!!!!! 

نگاشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 2:1 به قلم شب نویس| |


Design By : Night Skin