تبليغاتX
...شب نوشته ها


...شب نوشته ها

نیمه شعبان مبارک.

برای دیدن ادامه این پست به ادامه مطلب برو...


بقیش اینجاست
نگاشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 20:43 به قلم شب نویس| |

شنیدم امروزصبح جواب اولیه ی کنکور اومد. واسه بعضیا خوشحال کنندست و واسه بعضیا هم یه تراژدیه...

 

 

                                  برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب برید...   


بقیش اینجاست
نگاشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 3:6 به قلم شب نویس| |

یه کم به قد و هیکلت نگاه کن!!! اِ اِ اِ واقعاً خجالت نمیکشی این کارار رو میکنی؟ آخه این دماغه که تو داری؟از شوخی بگذریم،نیشتو ببند،یه روز تو خونه موندی و یونی نیومدی،می بینی آبرو واسمون نذاشتی!!!ببند نیشتو گفتم.منم خندم میگیره جلو اینا زشته.خوب بگو دردت چیه که این کارارو می کنی شاید دوای دردت پیش من باشه!!!آخه با سکوت که چیزی درست نمیشه...

باشه بنال دعوات نمی کنم.اصلاً منو تو همسنیم همخونه ایم نباید با هم دعوا کنیم،اگرم من چیزی گفتم از رویِ عصبانیت بود معذرت میخوام، ولی خوب تو هم باید به من حق بدی...شورشو درآوردی...از صبح تا حالا هی دارم جواب همسایه ها رو میدم.آخه واسه چی زدی شیشه پنجره آشپزخونه این پیرزن روبه رویی رو آوردی پایین؟شیشه خونه این یارو میوه فروشه رو هم که شکستید،همین ولکُن نیست میگه دخترم تو حمام بوده ترسیده پاش رفته رو صابون خورده زمین،دستش از شیش جا ترک خورده!!!ناکس هرچی بهش گفتم تخفیف بده گفت نه همون 6 جا!!! خودت که میدونی تا اندازه ی خرج عمل جراحی ازمون پول نگیره ولمون نمیکنه؟کاش دماغش میشکست که حداقل به عملش می ارزید!!!

...چی؟؟داشتی با این بچه های کوچه فوتبال بازی میکردی که اینطوری شد؟!؟!؟!واقعاً که گل کاشتی.ای ول بابا مارو باش همیشه با خودمون میگفتیم با کی خونه گرفتیم.

نه بابا از این ناراحت نیستم که با بچه ها فوتبال بازی کردی اتفاقاً خیلی خوشحالم که تونستی جای هردومون رو تو این کوچه به این زودی باز کنی.حالا ببینم گلم زدی تو بازی یا خوردید؟خاک برسرت...همه بازی ها رو باختید؟ببین مسخره بازی درنیار بگو ببینم چه مرگتون بود که زدید شیشه ها رو شکستید؟نه بابا،فقط تو کودک درون داری؟آره،راستم میگی چون اونا که بزرگ بزرگشون 12 سالش بود...کودک درونشون هنوز نوزاده نمیتونه راه بره و از این غلطا بکنه...نکنه جو این فیلم دیشبیه گرفتت؟یعنی واقعاً کودک درون از نظر تو اینه؟واقعاً نمیدونم چی بهت بگم...خیلی پرویی که نیشت همش بازه...به خدا این کودک درون تو سالم نیست!منگله!!!من اگه جای تو بودم میفروختمش یه دونه دیگه میگرفتم.واقعاً کودک درون مزخرفی داری.خلافم که میکنه همش مثبت.این همه خودتو اذیت میکنی درست حسابی خلاف کن!!!

ترو قرآن دیگه نکن این کارو...دعوامون میشه با اینا،وسط تابستونی باید جوروپلاسمون رو جمع کینم بریم دنبال خونه.

نیشتم ببند.

نکن بابا حوصله ندارم.نکن جونه من.اِ اِ اِ باشه خندیدم.مردشور خودتو اون کودک درونتو ببرن که هیچ کدومتون به آدم نبردید.شام داریم یا بگیریم بکپیم؟

 

 

 

 

همینجوری نوشتم...میخواستم این یه ریزه جوهری هم که ته خودکار مجازیم مونده تموم شه که نمیدونم بگم بدبختانه یا بگم خوشبختانه تمومی نداره...هستمتون...

 

 

 

نگاشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 1:43 به قلم شب نویس| |

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ای است!!!

وقلب برای زندگی بس است

روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم

روزی که من انتظار آن را می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم...

 

 یاد و نامت گرامی باد...

 

نگاشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 10:36 به قلم شب نویس| |


Design By : Night Skin