...شب نوشته ها
اون خوباشو بخونید و باور کنید!!! اون رفتارهای بد که فکر نمی کنم داشته باشه رو دشمنامون نوشتند(حالا آمریکایی و غیر آمریکاییش فرق نمی کنه،اصل اینه که اسمش دشمنه!!!). برای دیدن خصوصیات من به ادامه مطلب برید... امروز هفدهم شهریور بود.آره هفدهم شهریور. نه...نه...صبر کن!!!به خدا نمی خوام از 17 شهریور 57 بگم.آره به خدا چیزی از اون روز نمی خوام بگم چون چیزایی که من درباره اون روز بلدم هموناییه که همه بلدن و بیشتر از اونا نیست. امروز انتخاب واحد داشتیم.هردمبیل،قاراشمیش،خر تو خر و ...هر چی بگم بازم کم گفتم.12 واحد رو انتخاب کردم.بیستم 15تاش می کنم.یه قانون جدیدی گذاشتن که کل شهریه یعنی هم ثابت و هم متغیر رو باید قبل از انتخاب واحد پرداخت میکردیم.من 348هزار و خرده ای از دانشگاه طلب داشتم ولی چون می خواستم کارگاه حسابداری بردارم و قیمت آن 132550 تومان بود نتونستم برش دارم و فقط 12 واحد برداشتم!!آخه وقتی اخذش می کردم می نوشت شما با اخذ این درس 42600 تومان بدهکار می شوید. من که این همه پولشو دادم حالا به خاطر این مقدار نباید انتخاب واحدم رو تکمیل کنم؟؟؟؟؟؟؟حالا اگه روز بیستم این واحد ظرفیتش تکمیل بود من باید چه خاکی به سرم کنم؟واقعاً اینم یه نوع دانشگاهه ها!!!من خودم یه آدمی هستم که بیخودی از جایی و کسی بد نمی گم و اکثراً از دانشگاهم بد نمی گم چون اعتقاد دارم به همون اندازه ای که تو دبیرستان درس خوندم نصیبم شد، اما امروز واقعاً حرص من رو درآورده بودن!!! آخه این چه رسمشه؟من که تا الان همیشه تسویه حساب بودم و هیچ وقت بدهی نداشتم باید به چنین وضعیتی دچار شم... مسئولای سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی که این وب رو آدم حساب نمی کنن، اما تو بخون و چون می دونم هیچ کاری از دستت بر نمیاد جز غصه خوردن واسه من(!!!!!)،ازت میخوام به خاطر این اتفاق ناخوشایندی که واسم افتاده تا یکماه فقط ریز ریز اشک بریزی!!! بیمزه بود...مگه نه؟؟؟ولی خالی از لطف نیست که بخونیش و چیزی نگی!!!! اینبار بر خلاف همیشه، سلام... دلم گرفته!!! خیلی ام گرفته!!! همینجوری، خیلی تصادفی و بیخودی!!! میدونی خیلی وقتها اینجوری میشم، یاد یه سری مسائل که می افتم به این حال می افتم. راستی یادم رفته بود فرارسیدن ماه رمضان رو بهت تبریک بگم.توی این ماه عزیز تروخدا منو فراموش نکن. از همون اولش به خدا قول دادم که امسال همه روزه هامو بگیرم و میگیرم چون می خوام. جزء تصمیمات جدید ی که گرفتم اینکه دیگه اصلاً هیچ وقت عصبانی نشم . یه کم اراده می خواد که من دارم و بیشتر هم پیدا میکنم چون خودم می خوام. چه باحال!به این میگن خودخواهی از نوع مثبت!!!! میبینی چه گیج میزنم!مثلاً امروز چهارشنبه بود و من باید یه وقت دندون پزشکی میگرفتما. یک شنبه انتخاب واحد دارم.سایت دانشگاه باز نمیشه که حداقل برم ببینم چه درسایی ارائه شده.خدا کنه یک شنبه سرعت خوب باشه بتونم راحت انتخاب واحد کنم.ایشاالله زودتر ADSL به خونه ی ما هم راه پیدا کنه!!!! الان دارم ترانه ی شد خزان رو با صدای بدیع زاده گوش میدم.چقدر قشنگه!!!نه؟ میدونی، نمیدونم چرا احساس می کنم من همه رو دوست دارم (واقعاً هم دارم) ولی دیگران منو دوست ندارند؟احساس می کنم آدما با من حال نمی کنن!!!مثلاً خود تو چقدر با حرفام و کارام حال میکنی؟حتماً می خوای بگی هیچی ولی روت نمیشه!!!البته این فقط احساسه منه چون می بینم که همه دوستم دارن و واسم دل میسوزونن(اینم از باحالیه منه ها!!). امروز عصر نیما اومد در خونه دنبالم که بریم بیرون.دلم واسش تنگ شده بود.یه هفته ندیده بودمش.با هم رفتیم بیرون و یه کم هم خندیدیم، البته نه به ملّت بلکه به خودمون. دلم واسه ناصر هم تنگ شده.البته اسمش محمد ولی خوب چون ناصر جزئی از نام خانوادگیشه ما به نام ناصر می شناسیمش چون محمد زیاد داریم!!!چند روز پیش که بهش زنگ زدم گفت خودم زنگ می زنم ولی نزنگید!!!حالا از بقیه خبر دارم. امیر هم که باز بی سحری روزه گرفته بود حالش زیاد سر جاش نیست و هم دیدم.خیلی دوسش دارم.از من بزرگتره و همین هم باعث شده که همیشه تو این 2 سالی که باهاش دوست بودم به هر مشکلی خوردم هوامو داشته باشه.امیر و محسن جزء دوستایی هستند که همیشه به من کمک کردند و واقعاً خدا رو شکر می کنم که این دوستا رو نصیب من کرد.مصطفی و محمد و ناصر وعلی و نیما و سعید و ... همسن من هستن و خیلی دوسشون دارم و در کل همه ی دوستام مخصوصاً اینا که اسم بردم همیشه واسم داداش بودن... تروخدا نگاه کن!از هر دری گفتم بدون اینکه به هم ربطی داشته باشن!!!چه کنم دیگه من بعد ازخدا و خانوادم فقط تو رو دارم،و چون خانوادم هم این موقع شب خوابن این حرفای قشنگمو تو باید بشنوی. شرمنده... نمیدونم وقت میکنم یا نه؟...نمیدونم موفق می شم یا نه؟...نمیدونم نمیدونم نمیدونم ...و هزار نمیدونم دیگه... چند وقته که می خوام شروع کنم اما همش خستگی و کسل بودن و تنبلی مانع من میشن و نمیذارن شروع کنم.همش فکر خدمت سربازی می افتم.آخه احتمال داره معاف شم و احتمال هم داره که نشم!!! به خدا خیلی وقتها همش دارم بهش فکر میکنم...آخه از خدمت سربازی اصلاً خوشم نمیاد.از اینکه دو سال باید وقت و عمرم به بیهودگی بدتر از قبل بگذره،که میتونم بگم بهترین زمانه چون اون موقع تازه فارغ التحصیل شدم و باید وارد محیط کار بشم و از اطلاعاتی که تو دانشگاه پیدا کردم به راحتی استفاده کنم. میدونی اصلاً اکثر پسرها از سربازی متنفرند.اما آخه واسه من شرایط خیلی فرق می کنه من شرایط گرفتن کفالت رو تا حدودی دارم ولی واقعاً موندم. امشب سر نماز به خدا گفتم هیچ وقت هیچی رو زوری ازتو نخواستم و همیشه گفتم اونچه رو که صلاحه بهم بده اما خودت نگاه کن که شرایطش رو دارم اما هیچ کس حاضر نیست قبول کنه...هرکسی به یه نحوی از زیر این قضیه خودشو میکشه بیرون. به خدا گفتم دیگه میخوام شروع کنم!!!دیگه واقعاً شروع می کنم به درس خوندن.من امسال حتماً ارشد قبول می شم.حتماً.اما تو هم کمکم کن.نذار شکست بخورم. راستش من و خدا از بهمن 86 کاملاً با هم آشتی کردیم.هنوز هم گهگاهی از دستم دلخور میشه.البته از کارای قبلم هم فکر نکنم دلش هنوز ازم صاف شده باشه.چون هنوزم گناهای زیادی دارم.راستش میدونی یه جورایی مثل خل و دیوونه ها که کاراشون دست خودشون نیست بعضی وقتها کارایی رو انجام میدم که بعدش همش پشیمونی واسم میمونه.واقعاً نمیدونم چه جوری از دلش درارم. اما خدا با اینکه از دستم ناراحته تو این چند وقت کارای زیادی واسم کرد که بهم نشون بده هنوزم یه ریزه راه برگشت هست!!! الان که دارم اینارو میگم کاملاً بغضی تو گلومه...چون همزمان با نوشتنم همین آهنگ که داری میشنوی در حال پخشه... دیگه واقعاً تصمیم من جدیه جدیه.فردا صبح که از خواب پاشم بعد از برنامه ی گردگیری اتاقم که از قبل گذاشته بودم درس خوندنم رو با خوندن لغتهای زبان تخصصی کلید میزنم!!!باید این ترم که ترم هفتمه حسابی تلاش کنم چون واحدهای سنگینی دارم.17 واحد بیشتر نیستا ولی درسایی مثل پیشرفته 1 و مباحث جاری جزئی از اونه.اگه تابستون درس برمی داشتم همین ترمی که داره میاد درسم تموم میشد ولی الان یه ترم 12 واحدی هم بهم اضافه شده و باید مثل بچه آدم 8 ترم تموم کنم!!! خلاصه میبینی،این وضعیت منه.حالا نگران نباش میام خبرها رو بهت میدم...هر اتفاقی که بیفته و بشه گفت بهت میگم...میبینی چه مظلومم؟؟؟نگام کن!!!تو هم واسم دعا کن،دعات میکنم.ایشالله همه ی برو بچ گل ایرونی موفق و پیروز باشن. به امید ظهور آقا امام زمان...اللهم عجل لولیک الفرج... واقعاْ محتاجیم به دعا ![]()
![]()
بقیش اینجاست
| Design By : Night Skin |


